کیوان ریاعی

کیوان ریاعی ، متولد  ۱۳۷۳ جوانی ست که با تمام زخم هایش خود را به تیم ملی جوانان کشورمان رسانده و می خواهد با تمام قدرت ،حقش را بگیرد. او همزمان در دانشگاه ازاد، رشته دندانپزشکی مشغول تحصیل است. روزهای سختی را سرمه چشمانش کرده و اکنون نیز در میانه  راهی عظیم است. برای آنچه که آرزویش را دارد!

 


نگاهی به او انداختند و گفتند: برو درست را بخوان پسر ! با این بدن لاغر به درد بسکتبال نمی خوری !

اما جان سرکش او نمی خواست بپذیرد که آنچه در درونش آتش گرفته خاموش شود.

از سلماس ، آذربایجان غربی پر می گیرد و خود را به اوج می رساند.

 

کیوان ریاعی دومین سنت شکن

فشار زندگی ، غربت در تهران، رشته سنگین دانشگاه می خواست او را از ادامه بسکتبال منصرف کند.

 

دوستانش به او طعنه می زدند که از عهده اش بر نمی آیی، رها کن دندادنپزشکی و بسکتبال همزمان محال است. می خواست زانو بزند! ولی با خود می گفت:من می خواهم همان فردی باشم که همزمان دو رشته متفاوت را دنبال می کند.

 

او می گوید می خواهم ثابت کنم، ورزش و درس با هم مغایرت ندارند. همه می گویند یک نفر علی دایی می شود که همزمان هر دو را دنبال کند، اما من می خواهم دومین سنت شکن این مسیر باشم تا بتوانیم این تفکر را جا بیاندازیم که پدر مادر ها در زمان کنکور به بچه ها فشاور نیاورند که فقط باید درستان را بخوانید و هیچ کاری نکنید.

 

 

کیوان ریاعی می گوید:

روزی در تلاطم زندگی ایمانم را زنده کردم و با تمام اعتقاد راهم را دنبال کردم.

بر این باور رسیدم که نقطه محدودیت ، فرصتی دوباره است برای پروازم! فهمیدم که درد مقطعی ست و گذرا! اگر تسلیم بشوی تا اخر ادامه خواهد داشت. مایکل جردن جایی می گوید: ادامه بده. ادامه بده.

 

پس من باید می ماندم . ادامه دادم. تابستان تنهایی تمرین می کردم و هیچ تیمی حاضر به پذیرش من نبود.

تیم های دسته یک هم جواب منفی دادند، اما باز ادامه دادم.

 

نکته جالبی که کیوان ریاعی اشاره کرد این بود: اصلا اعتقاد ندارم فقط با دستیابی به نتایج می توان لذت برد. در طول مسیر است که لذت خلق می شود. من از تمرین هایم لذت  می بردم. حتی زمانی که هیچ کس مرا نمی خواست! مطمئن بودم روزم فرا خواهد رسید.

 

تا این که در چند ماه گذشته، بازیکن تیمی مصدوم شد و صدایم زدند. بال گشودم و با تمام انگیزه پرواز کردم. تیم باید به لیگ برتر صعود می کرد. با هم تیمی هایم ، جنگیدیم و در کمال ناباوری تیمی که به آن پیوستم  راهی لیگ برتر بسکتبال ایران شد و آن تیم هایی که مرا نمی خواستند، سقوط کردند.

 

اگر تو بخواهی، خدا هم می خواهد.

صبح ها پنج بلند می شوم، درس می خوانم و بعد راهی تمرین می شوم. و دوباره شب نیز درسم را ادامه میدهم. باور کنید خدا وقتی ببیند انسان، تمام تلالش را میکند راه ها را می گشاید و هوایش را دارد. هیچ وقت نگذاشتم هیاهوی دیگران آتش درونم را به سکوت بنشاند. جنگیدم ومی خواهم تا اخرین لحظه هایم برای انچه  که می خواهم جان دهم.

 

از پدر مادر و خواهر کوچکش یاد می کند که فرسنگ ها دورتر پشتیبانش بوده اند و همیشه به او امید می دادند. از چشم اندازش پرسیدم، گفت در مرحله نخست  می خواهد به لیگ برتر ترکیه برود ودر تیم  فنرباغچه بازی کند و برترین پست پنج تیم ملی بسکتبال ایران شود و در ضمن دندانپزشکی متخصص شود.

 

کیوان ریاعی می گوید: من با خود همیشه چتر به همراه دارم، چون باور دارم  باران خواهد بارید، نامش را به خاطر بسپارید روزی جهان می شناسدش، کیوان برو با تمام قدرتت! خدا پشت و پناهت.

این ها نشانه هست برای تو هموطنم. تغییر، جسارت می خواهد. این آسمان، این پر پرواز، انتخابت چیست؟

آیا جرات پرواز داری؟!

همچون کیوان ریاعی

 

 پایان


نویسنده: عباس عابدینی

مطلب مرتبط: اعتماد به نفس چیست؟


افرادی که این مطلب را مطالعه کرده اند به محصولات زیر نیز علاقه مند بوده اند

 

آلبوم فوق انگیزشی قدرت درون

سخنرانی انگیزشی

 

0 پاسخ

پاسخ دهید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
مشارکت رایگان.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *