در این بخش می توانید مجموعه مقالات وبسایت فراانگیزش را که پیرامون موضوعاتی همچون انگیزه، اعتماد به نفس، موفقیت، شادی  و موضوعات انگیزشی نوشته شده اند مطالعه فرمایید.

شما می توانید با ورود به بخش مقالات از طریق منوی موجود در بالای صفحه ی اصلی یا سایر صفحات به این بخش دسترسی داشته باشید.

همچنین می توانید با نوشتن عبارت مورد نظر خود در بخش جستجوی سایت که با علامت ذره بین مشخص شده است، موضوعات مورد نظر خود را یافته و مطالعه فرمایید.

بسیار شاد و خرسند خواهیم بود اگر شما دوستان نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را پیرامون محتوای وبسایت با ما در میان بگذارید.

برای ارسال نظر می توانید از بخش نظرات موجود در پایان مقالات سایت استفاده کنید و یا از قسمت “تماس با ما” همواره با مدیر سایت در ارتباط باشید.

این مقالات به صورت کاملاً اختصاصی و منحصربه فرد نوشته شده اند. هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون ذکر منبع ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی خواهد بود.

موانع موفقیت

موانع موفقیت خود را بشناسیم. هر فردی موفقیت‌های خود را بر اساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرارمی دهد .موفقیت‌های كـوچـك بعضی افراد از نظر برخي ديگر ممكن است  بزرگ به نظر برسد؛اين کاملاً بستگي به نوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد.

تا زمانی که به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سخت‌کوشی می‌کنید، فـردي موفق محسوب می‌شوید، اين اصل مطلب است.

 

با این‌ حال افرادي هم وجود دارند كه نمی‌توانند به سطـح رضايت بخشي از موفقیت برسند. ضعف‌های شخصيتي و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعیین‌شده زندگي آن ها، مـوانـع اصـلي راه چنين انسان‌هایی بشمار می‌رود.

 

اگر در زندگي  شـرايـط دشـواري را تـجربه کرده‌اید، نگاهي به اين صفات و موقعیت‌ها بیاندازید تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شکست‌های بيشتر هستید يا خير.

اما این صفات و موقعیت ها که در واقه همان موانع موفقیت شما هستند کدامند؟

 


 

موانع موفقیت شما چه موانعی هستند؟

 

 

۱- به تأخیر انداختن کارها

ممكن است يكي از اصلی‌ترین موانع موفقیت شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن کارهایتان باشد.

افرادي كه این عادت بسیار مخرب را دارند، مایل‌اند با اين جملات توجیه‌ کننده كه: 

” تموم كردنش كاري نداره” و يا “نگران نباش، وقت براي انجام دادنش زیاده”، 

كارها و وظایفشان را براي هميشه به عقب بیاندازند.

 

 

اگر كاري در حد و اندازه توانایی‌هایتان به شما رو آورد ولي به دليل عذر و بهانه‌های ذكر شـده از انجام آن طفره رفتید، قطعاً پشت‌گوش‌اندازی، مشكل اصلی شما است و بايد حل شود.

احساس می‌کنید كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامی‌که وقـت موعود نزديك می‌شود، براي تمام کردن كار به شدت عجله می کنید و نتيجه این می‌شود که کار، آن‌طور که انتظار داشتید، پیش نمی‌رود.

این عادت نشان می‌دهد که شما ممکن است آدم تنبل و خیلی سستی باشید که برای انجام ندادن هر کاری یک بهانه دارید.

 

 

۲- ترس از موفقيت

مانع اصلي دیگر واهمه داشتن از موفقیت است. با اينكه چنين افرادي دقيقاً می‌دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارنـد، امـا به دلیل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف والاي خودشان نیستند.

به نظر آن ها مسیر پیش رو وحشت‌آور است. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت این فرد دچارش می‌شود، منجر به این می شود که هیچ وقت جرات قدم گذاشتن در این مسیر را نداشته باشند.

در مورد شغلی که دارید اگر از موفقیت بترسید، هیچ‌وقت نمی‌توانید ترفیع بگیرید. شما بهانه می‌آورید که نمی‌توانید از پس مسئولیت‌های جدید شغل تان بربیاید.
پس چطور می‌خواهید پیشرفت کنید؟

 

 

۳- وسواس

افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابـليـت تمركز بر اندیشه‌های بزرگ است.
برای خیلی از افراد داشتن چنین خصوصیتی مشکل است. چون همیشه خودشان را محدود به انجام کارهای جزئی و کوچک  می‌دانند.

تلاش برای کارهای جزئی باعث می‌شود که نگرش شما نسبت به موفقیت محدود شود. و در نهایت باعث می‌شود نتوانید به هدف‌های بزرگ‌تر برسید.
وسواس فکری در انجام دادن تمام کارهای کوچک از مهمترین موانع موفقیت به شما ر می رود.

 

 

۴- نداشتن اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یعنی اینکه من با تمام ویژگی‌ها و توانایی‌هایی که در خود می‌بینم، کاری را که به من محول شده را به بهترین شکل انجام خواهم داد. چرا که من خود را باور دارم.

 

وقتی که شما هم مثل خیلی از افراد موفق دیگر متوجه شدید که، توانایی ها و استعدادهای خاص خودتان را برای موفق شدن در زندگی دارید، آن وقت است که اعتماد به نفس جزئی از وجود شما می‌شود.

 

 

۵- اطرافيان

ممکن است که شما تمام شرایط یک فرد موفق را داشته باشید. اما دوستان شما به علت شخصیت منفی‌ای که دارند، شما را باور نکنند. ممکن است شما را مسخره کنند . 
حتی ممکن است باعث شوند که شما به توانایی‌های خودتان شک کنید.
ولی برای رسیدن به موفقیت باید از این سدها عبور کنید.
ضمناً اگر واقعاً به خودتان ایمان داشته باشید، هیچ نیرویی نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد.
و این را هم بدانید که این شما هستید که چنین دوستانی را انتخاب کردید.
پس مراقب انتخاب‌هایتان باشید.

 

 

۶- شرایط

هيچ چيزي بدتر از اين مـوضـوع نـيست كه انسان با وجود داشتن همه قابلیت‌های لازم برای رسـيدن بـه مـوفقيت، فقط به خاطر عوامل خارج از كنترل خودش، پیشرفت نکند. نداشتن پول کافی و يا كمبود زمان به دلیل نگهداري از خانواده و يا مسئولیت‌های ديگر می‌تواند يك قاتل واقعي باشد.

انسان در سختی ها به ستاره تبدیل می شود. بسياري از مواقع به دنیا آمدن يك بچه و يا بيماري ناگهاني افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه‌ها و ناتوانی انسان از عملي كردن اهـدافـش می شود. اين هم يكي ديگر از حقايق تلخ زندگي است كه هميشه امور بر وقف مراد آدمي نیست.

اما آیا باید همیشه امور بر وقف مراد ما باشد. انسان گاهی جلوتر و گاهی عقب‌تر از دیگران است.

 

 

۷- تغییر نگرش

انسان‌های مختلف می‌توانند به اشکال مختلفی به موفقیت برسند.
هیچ وقت این جمله‌ی معروف فیلم مارمولک را که آقای پرویز پرستویی بیان کردند یادم نمی‌رود:


به اندازه ی تعداد آدم‌ها، راه برای رسیدن به خدا هست.

 

به نظر من این جمله می‌خواهد  بگوید که:

لازم نیست برای رسیدن به آرزوهایت همیشه بهترین امکانات و شرایط رو داشته باشی.
گاهی فقط با یک لبخند می‌شود دل پدر، مادر و یا بنده‌ای را شاد کرد.
در واقع گاهی اوقات نگرش اشتباهی که ما نسبت به دنیای اطراف خود داریم، از مهم ترین موانع موفقیت ما در زندگی محسوب می شود.

 

 

اگر در زمانی که انتظارش را داشتید به چیزهایی که می‌خواستید نرسیدید، ناراحت نشوید، یک قدم به عقب برگردید و علت را پیدا کنید.
چه دوستان و چه خودتان مقصر باشید، دقت کنید که از حالا به بعد قدم‌هایتان را محکم تر بردارید.

 

و اینکه

برای دیدن رنگین‌کمان باید تا آخر زیر باران ایستاد.

 

 

پایان


نویسنده: عباس عابدینی

منبع: فراانگیزش

چگونه استعداد خود را کشف کنیم ؟

استعداد گنجی پنهان در وجود ما انسان هاست. در نوشته ی: چگونه استعداد خود را کشف کنیم ؟ به نحوه ی بیدار کردن این قدرت نهفته در وجودمان پی خواهیم برد،و همچنین یاد میگیریم که چگونه قفل استعدادهای مادر زادی خود را باز کنیم.

بر اساس تجربه شخصی من بدون اقدام به عمل، بدون برداشتن اولین قدم، بدون اهمیت دادن به علایق و همچنین بدون کسب دانش لازم در زمینه ی مورد علاقه نمیتوانیم استعداد های خود را شناسایی کنیم. ما در نوشته ی چگونه استعداد خود را کشف کنیم ؟ به این سوال با بیان راهکارهایی پاسخ خواهیم داد.

 


چگونه استعداد خود را کشف کنیم ؟

 

از هر فکری که به ذهنتان می آید سود ببرید. آن را به کار گیرید و از آن به نفع خود بهره ببرید.

به امور آنچنان که هستند بیاندیشید و نه آنگونه که ممکن است باشند.

 

فقط در رویا نباشید بلکه خلق کنید.  (رابرت کولی) 

 

نئوکورتکس شما یعنی مغز متفکرتون تقریبا صد میلیارد نورون یا سلول داره. هر کدوم از این سلول ها با تعداد بیست هزار گره عصبی یا الیاف عصبی به سلول های مغز ارتباط دارند و موقع عمل مثل خار جوجه تیغی صاف می ایستند.

 

این سلول ها با میلیون ها سلول دیگه ارتباط دارند، و مثل یه شبکه که روشن میشه، یه شهر رو برق رسانی میکنند. هر سلول شامل انرژی یا اطلاعات ذهنیه که در دسترس سلول های دیگه هم قرار میگیره. یعنی پیچیدگی ذهن ما فراتر از تخیله.

 

طبق نظر متخصصان مغز، تعداد ترکیبات و دستورات مختلف در ارتباط مغزی شما  بیشتر از تعداد مولکول ها در دنیای شناخته شده است. این تعداد برابر عددی میشه در هشت صفحه که ردیف به ردیف پر از صفر باشه.

 

 

 

ظرفیت ذخیره بسیار بالا.

مردم به طور متوسط حدود یک تا دو درصد از ظرفیت صد در صدی مغزشون تو کار و زندگی استفاده میکنند. برای اینکه زندگیتون به نتایج شگفت انگیزی برسه احتیاج به معجزه نیست. فقط کافیه کمی بیشتر از قدرت ذهنیتون که تا الان استفاده می کردید استفاده کنید. همین پیشرفت کم میتونه زندگیتون رو دگرگون کنه.

 

طبق تحقیقات انجام شده توسط پروفوسور یفرامو که در روسیه انجام شد، اگه بتونید فقط از ۵۰ درصد ظرفیت ذهنیتون استفاده کنید، می تونید از چند تا دانشگاه دکترا بگیرید، چند زبان رو به راحتی یاد بگیرید و حدود بیست و دو جلد فرهنگ لغت رو حفظ کنید.

 

 

 

در آمد خودتون رو دو برابر کنید.

در صورتی که الان از دو درصد توانایی ذهنتون استفاده می کنید، اگه بتونید اونو به ۴ درصد برسونید در آمد شما دو برابر میشه. تو کارتون خیلی سریع پیشرفت می کنید. تو رشته خودتون به اوج می رسید و زندگیتون کلی عوض میشه.

 

تخمین زده شده که حتی آلبرت انیشتین هر گز بیشتر از ۱۰ تا ۱۵ درصد از توانایی ذهنی خودش در اوج قدرت استفاده نکرده. ولی با این حال یکی از بزرگترین نوابغی بوده که تا الان زندگی کرده.

 

 

خلاقیت یک توانایی طبیعیه.

کلا ۹۵ درصد از کودکان ۳ تا ۵ سالی که مورد آزمایش قرار گرفتند خیلی خلاق بودند. تو سن نوجوانی فقط ۵ درصد اونا خیلی خلاق بودند و بقیه خلاقیتی در حد معمولی داشتند.

 

اما چرا ؟

چون وقتی این بچه ها وارد مدرسه شدند بهشون گفتنند، که اگه میخواید با بقیه سازگار بشید باید مثل اونا باشید. با معلم بحث نکنید، سوالات غیر معمول نپرسید، این کارو بکنید اون کارو نکنید و…. .

 

و برای اینکه اونا شبیه بقیه باشند و مورد قبول دیگران باشند در نتیجه خلاقیت خودشون رو کشتند و ضعیف کردند. اما خبر جالب اینه که خلاقیت یه توانایی معمولی و طبیعیه و همه کم و بیش این توانایی رو دارند. توانایی خلاقیت، مادر زادیه و تو ژنتیک همه آدما هست و ۹۵ درصد از جمعیت جهان میتونند حداقل یک کار استثنایی انجام بدن.

 

 

یا ازش استفاده کنید یا از دستش بدید.

خلاقیت مثل عضله میمونه که اگه ازش استفاده نکنی از کار میفته. اگه خلاقیت خودت رو تمرین و توسعه ندی ضعیف و بی اثر میشه. خوشبختانه هر وقت که بخواید میتونید از خلاقیتتون استفاده کنید و اونو به سطح بالاتری بیارید. یعنی تعداد بیشتری از سلول های مغزتون رو به کار بگیرید.

هر چقدر که بیشتر از این توانایی استفاده کنید، میتونید بهتر فکر کنید و ذهنتون آزاد تر میشه.

 

 

 

اندیشه شما خاستگاهه ثروته.

الان تو دنیایی از اطلاعات و تکنولوژی هستیم. پس در باقی عمر ما، این اندیشه ها هستند که منبع اصلی ثروتند. مهم ترین ابزار برای رسیدن به هدف هستند.

 

وقتی اهداف روشن داشته باشید، یعنی اگه اهداف شما ویژگی های نوشته شده، باز نویسی شده، تجسم شده و هیجان انگیز رو داشته باشند، ذهن آگاه و نیمه آگاه  شما صرف تولید جریان مداومی از اندیشه ها برای رسیدن به هدف میشه.

 

 

 

هرمشکلی رو حل کنید.

مشکلی نیست که شما نتونید حلش کنید. هیچ مانعی نیست که نتونید مقابلش پیروز بشید و هیچ هدفی نیست که نتونید با تحریک ذهن خلاقتون همین امروز بهش برسید.

همون طور که گفتم ذهن شما خیلی شبیه عضلست. برای ساختن عضلات ذهنتون باید ذهنتون رو مثل آهن بسازید، باید به مغزتون کشش و فشار بدید. تمام انرژی ذهنیتون رو برای خلق اندیشه ها و راه حل ها متمرکز کنید و مسائل سر راهتون رو حل کنید.

 

 

 

قفل استعداد مادرزادیتون رو باز کنید.

 

اما چطور؟

  • مهمترین هدف یا بزرگترین مسئله زندگیتون رو انتخاب کنید و اونو بالای یه برگه کاغذ به شکل یه سوال بنویسید.
  • بعد خودتون رو موظف کنید که بیست تا جواب برای این سوال بنویسید.
  • و بعد بلافاصله جوابهاتون رو عملی کنید.
  • این کار، روش یورش ذهنی گفته میشه.
  • مسئله رو برای خودتون تعریف کنید و با یه راه حل در کمترین زمان به اون مشکل نزدیک بشید.
  • روی کاغذ فکر کنید.
  • تمام جزئیات مشکل یا هدف رو بنویسید.
  • و دنبال یه روش ساده و محلی برای حل مسئله باشید.
  • بهترین و بدترین حادثه ای که ممکنه تو آینده رخ بده رو بنویسید.
  • و ببینید که برای کم کردن اثرات بد یا بهتر کردن شرایط چه کارهایی میتونید انجام بدید

   

 

و در پایان 

 

برای اینکه بتونید به استعداد های درونیتون پی ببرید باید پا به دنیایی جدید بذارید. باید اتفاقات جدیدی رو تجربه کنید. گاهی باید ریسک کنید. باید به دنبال علایق برید و باید برای رشد شخصیتی خودتون هرکاری که لازمه انجام بدید. کم کم راه شناسایی استعداد هاتون رو پیدا میکنید. کمی صبر و حوصله داشته باشید.

 

 

امیدوارم از نوشته ی چگونه استعداد خود را کشف کنیم ؟ استفاده کرده باشید.

اگه دوست داشتید این نوشته رو در اختیار دیگران هم بزارید.

با تشکر از توجه شما.

 

 

پایان


نویسنده: عباس عابدینی

منبع: فراانگیزش    (چگونه استعداد خود را کشف کنیم ؟)

از کجا شروع کنم

از خودت بپرس من باید از کجا شروع کنم ؟

برای رفتن به یک سفر دور و دراز بعد از تعیین مقصد، باید از خودتون بپرسید: حالا باید  از کجا شروع کنم ؟ و برای ینکه شروع به حرکت کنید باید یک نقشه تهیه کنید تا موقعیت حاضرتون رو نشون بده و همچنین بهترین مسیر رو برای رسیدن به مقصد در اختیارتون بذاره. زندگی خیلی شبیه همین نقشه است.

 


 

وقتی که در مورد ارزش، رویا، هدف و مقاصدتون تصمیم گرفتید، یعنی اهدافتون رو تعیین کردید،مرحله ی بعدی اینه که نقطه ی آغاز خودتون رو تجزیه و تحلیل کنید.

و این سوالات رو از خودتون بپرسید: 

 

از کجا شروع کنم ؟

امروز دقیقا کجا هستم ؟

چه امکاناتی دارم؟

تو اتفاقات مهم زندگی چطور عمل می کنم؟

 

 

اما برای اینکه به سوالات بالا درست جواب بدید و نقطه ی شروع رو مشخص کنید، باید نکات زیر رو رعایت کنید؟

 

 

۱- اصل واقعیت رو تمرین کنید.

جک ولش که چندین سال رئیس جنرال الکتریک بود زمانی گفت:
مهمترین ویژگی ریاست، اصل واقعیته. یعنی توانایی درک جهان همونطور که واقعا هست، نه اونطور که شما قصد دیدن اونو دارید.

 

اگه می خواید بهترین فردی باشید که در توان شما هست و چیزی رو که واقعا برای شما ممکنه رو به دست بیارید. باید در مورد خودتون و هدفی که دارید واقعا صادق باشید. باید بشینید و تمام جزئیات وجودتون رو تحلیل کنید تا دقیقا مشخص شه که امروز تو چه جایگاهی هستید.

 

 

مثلا اگه بخواید وزن کم کنید یا یک برنامه ی ورزشی رو شروع کنید، اولین قدمی که باید بردارید اینه که تعیین کنید امروز چقدر میتونید ورزش کنید؟ باید مشخص کنید که روزانه چقدر و با چه شدتی قراره ورزش کنید؟ چه نوع تمریناتی رو قراره انجام بدید؟
جواب این سوال ها همون نقطه ی آغاز شماست.

 

۲- نرخ ساعتی خودتون رو مشخص کنید.

اگه می خواید پول بیشتری به دست بیارید، اولین کاری که باید بکنید اینه که تعیین کنید که:
الان چقدر درآمد دارید؟
درآمد شما بر حسب ساعت چقدره؟
سال قبل چقدر درآمد داشتید؟
هر ماه چقدر درآمد دارید؟
باید بشینید حساب و کتاب کنید و این عدد ها رو به دست بیارید.

اندازه گیری دقیق زمانی و مالی باعث عملکرد بهتر شما میشه.

 

هر چقدر محاسبات شما در مورد درآمدتون یا هر هدف دیگه ی زندگیتون دقیق تر باشه بهتر و سریعتر پیشرفت می کنید. افراد موفق درآمد خودشون رو به صورت نرخ ساعتی در نظر می گیرند . یعنی میزان درآمد شما به ازای یک ساعت کار چقدر است؟
این روش در مورد پیشرفت های دقیقه به دقیقه خوب جواب میده.

 

 


 مطلب مرتبط : چگونه زمان خود را مدیریت کنیم؟


 

 

۳- ارزش خالص الآن شما چقدره؟

برای مثال اگه یکه هدف مالی دراز مدت رو برای خودتون تعیین کردید، مرحله ی بعدی اینه که دقیقا تعیین کنید که همین امروز اعتبار مالی شما چقدره. اگه هدف شما اینه که تا سال دیگه یک میلیونر باشید، باید دقیقا محاسبه کنید که تا الان چقدر پول کنار گذاشتید.(صادق باشید).

 

۴- اندیشه ی مبنای صفر رو تمرین کنید.

تو اندیشه ی مبنای صفر این سوال رو از خودتون می پرسید:
با علمی که من الان دارم این چیزی هست که من سرگرم انجام اون هستم؟

و یا این سوال رو از خودتون بپرسید:
با اوضاعی که من الان دارم، آیا باید مشغول انجام کار همیشگی خودم باشم؟

 

مهم نیست شما کی هستید یا چی کار می کنید. تو زندگی شما فعالیت ها و روابطی هستند که با توجه به موقعیت و دانش الانتون نباید درگیر اونا باشید. اگه شما به خودتون اجازه بدید که با تصمیماتی که تو گذشته گرفته بودید عقب بمونید، پیشرفت شما اگه غیر ممکن نباشه خیلی سخته.

 

اگه تو زندگی شما چیزی هست که نباید خودتون رو درگیرش کنید. سوال بعدی که باید از خودتون بپرسید اینه که:
چطور می تونم اون چیز رو متوقف کنم و با چه سرعتی؟

 

 

۵- سطح مهارت ها و توانایی هاتون را تعیین کنید.

یک فهرست از مهارت هایی که دارید تهیه کنید.
چه کار های رو میتونید عالی انجام بدید؟
این ها همون وظایف شما هستند.

 

 

۶- ضعیف ترین حوضه ی کاریتون رو مشخص کنید.

وقتی به این سوال که تو چه مهارتی بهترین عملکرد رو دارید جواب دادید.
خودتون رو تو آینه نگاه کنید و از خودتون بپرسید:

 

ضعیف ترین حوضه ی مهارتی من چیه؟
کدوم مهارته که باعث ضعف من تو کارای دیگه میشه؟
مخصوصا اینکه، کدوم مهارت های اصلی هستند که من اونا رو ندارم؟
باید این موارد رو دقیق و صادقانه معلوم کنید و بعد برنامه ریزی کنید تا تو هر زمینه ای موفق بشید.

 

 

۷- تصور کنید که شروع کردید.

وقتی اقدام به رسیدن به هدف بزرگی کردی، تصور کنید که تو هر زمانی می تونید کارتون رو دوباره شروع کنید. هرگز به خودتون اجازه ندید که به یک تصمیم خاص در گذشته گرفتار بشید.

 

این روزا آدم هایی هستند که از تحصیلات، کار، حرفه و سال ها تجربه خودشون فاصله می گیرند و کار هایی رو شروع می کنند که کاملا جدید و متفاوت هستند. انقدر صادق هستند که متوجه باشند، کاری که الان انجام می دهند، چیزی نیست که واقعا انتظارش رو داشتند.  

 

 

 

کلام آخر

یک سخن قدیمی هست که میگه:

اگه کاری رو خوب شروع کنی، انگار که نصف اون کار انجام شده.
دکترا میگن: تشخیص دقیق نیمی از معالجه است.

 

بنابراین وقتی از خودتون می پرسید از کجا شروع کنم ؟
باید این سوال رو هم از خودتون بپرسید که چطور خوب شروع کنم؟

 

وقت بذارید تا صادقانه هر بخشی از وضعیت خودتون رو قبل از حرکت به سمت هدفتون ارزیابی کنید.
به این ترتیب می تونید چندین ماه و حتی چندین سال تو زمان حرکت به سمت هدفتون صرفه جویی کنید.

 

 

پایان


با آرزوی شادی و سلامتی برای شما دوستان عزیز

نویسنده: عباس عابدینی ( از کجا شروع کنم ؟ )

منبع: فراانگیزش

 

 

اهمیت یادگیری مداوم

چرا یادگیری مداوم در زندگی اهمیت دارد؟

یادگیری مداوم و آموختن آنچه که ما در زندگی به آن نیاز داریم از اصول مهم در رسیدن هر انسانی به موفقیت و سعادت است.

تصمیم به یادگیری مداوم و همیشگی در زندگی از جایی شروع می شود که انسان به این فهم می رسد که دانسته های او از دنیای اطرافش بسیار ناچیز است و به خصوص از جایی شروع می شود که انسان احساس می کند، با هر بار یادگیری و آموختن، پیشرفتی در زندگی شخصی و اجتماعی او رخ می دهد و در واقع ظرف دانش او هر بار پرتر و پرتر می شود.

 


بله،  پیشرفت چیزی است که یادگیری مداوم را برای ما همواره با اهمیت می سازد. 
بسیاری از افراد، مطالعه و آموختن را بعد از پایان تحصیلات خود کنار می گذارند. زیرا با این حقیقت روبرو می شوند که :

 ۱۳ تا ۲۰ سال درس خواندن اجباری، همراه با برنامه گرفتن، پیروی کردن و حتی تغییر نحوه ی تفکر همراه بوده است. بنابراین خاطرات دوران تحصیل برای بسیاری از افراد، خاطراتی ناخوشایند حساب می شود.

 

انسان ها از اینکه نحوه تفکرشان توسط کتاب های درسی و اساتید تغییر می کند احساس خوبی پیدا نمی کنند. لذا سال ها انتظار رسیدن اولین روز فارغ التحصیلی خود را می کشند و آن را به نحوی اولین روز آزادی خود می بینند.

 

اما افرادی که دست از مطالعه و آموختن می کشند، بیشتر از هر شخص دیگری در معرض برده فکری شدن قرار می گیرند. زیرا از آن لحظه به بعد افکار آنان توسط همسایه ها، سخنرانان تلویزیون و تبلیغات دروغین تغییر خواهد کرد.

 

آن ها برده ی افرادی خواهند شد که فکر می کنند از آن ها اطلاعات بیشتری دارند، و در حقیقت عروسک خیمه شب بازی عروسک گردانان خواهند شد. در واقع روزی که تحصیلات آکادمیک شخصی به پایان می رسد، باید آغاز آموزش های اصلی و واقعی او باشد.

 

آموزش هایی که ناشی از انگیزه های شخصی هستند نه اجبار محیط و دیگران. و این آموزش ها منجر به بدست آوردن نتایج واقعی خواهند شد.نتایجی که مطلوب اوست، نتایجی که او بتواند از طریق آن ها میزان درآمد خود را تعیین کند و یا حتی آن ها را اندازه بگیرد. 

 

مارک تواین می گوید:

“من هرگز اجازه ندادم تحصیلات دانشگاهیم، مانع یادگیری آموزش های واقعی زندگی شود.
هر روز باید به دنبال یادگیری مطالب جدید باشید، تا از لحاظ فکری و احساسی رشد کنید.”

 

آبراهام لینکلن می گوید:

“من ارزشی برای شخصی که امروز نسبت به دیروز عاقل تر نشده باشد قائل نیستم.”

 

و دقیقا هدف این مطلب هم همین بود. یک ایده یا یک اقدام که در نهایت منجر به کمی پیشرفت شود. با یادگیری مداوم در زندگی خود، نسبت به دیروز شخصی بهتر می شوید و روند پیشرفت شما ادامه پیدا می کند. پس از گذشت مدتی و مرکب شدن اثر آن (اثر مرکب)، خواهید دید به شخصی تبدیل شده اید که حتی تصورش را نمی کردید.

 

 

پایان


با اقتباس از کتاب اثر مرکب، نوشته ی دارن هاردی

نویسنده: عباس عابدینی

منبع: فراانگیزش

راه های رسیدن به موفقیت

امروزه افراد زیادی به دنبال راه های رسیدن به موفقیت هستند و کتاب ها و مقالات زیادی را برای پاسخ به این سوال که راه های رسیدن به موفقیت چیست مطالعه می کنند. و یا سایت ها ی زیادی را برای پاسخ به سوالات خود در حوضه ی موفقیت جستجو و مطالب موجود در این وبسایت ها را بررسی می کنند.

احتمالاً شما هم برای پاسخ به همین سوال سایت های زیادی را جستجو کرده اید و در نهایت وبسایت فراانگیزش را به عنوان مرجعی برای پاسخ به سوال خود انتخاب کرده اید.ضمن خوش آمد گویی ورود شما به فراانگیزش امیدواریم بتوانیم بهترین پاسخ را به سوالات شما داده و شما را برای رسیدن به هدف خود یاری کنیم.


راه های رسیدن به موفقیت کدام اند؟

 

اول: هدف گذاری کنید

شاید تا کنون چیز های زیادی در مورد هدف گذاری و اهمیت داشتن هدف شنیده اید و قطعا کسی منکر اهمیت هدف گذاری نیست. اما واقعیت این است که اگر با اصول و قوانین مربوط به هدف گذاری آشنا نباشید، شاید تلاش شما برای رسیدن به هدفتان نیز بی نتیجه بماند.

 

هدف مانند چراغ هشداری می ماند که همیشه به شما یادآوری می کند، که قرار است به کجا بروید و چه چیزی را به دست آورید. اگر این چراغ را نداشته باشید، به راحتی از مسیر رسیدن به چیز هایی که لیاقت آن را داشته اید و همواره خواسته ی قلبیتان بوده است، منحرف می شوید.

 

داشتن هدف باعث می شود هر گاه شما از این مسیر منحرف شدید، مانند یک چراغ هشدار روشن شده و به شما می گوید:

“هی، مگه یادت رفته کجا می خواستی بری، مگه یادت رفته داشتی برای چی تلاش می کردی، مگه یادت رفته چه رویا هایی داشتی، به همین زودی جا زدی؟”

یادآوری همین چند جمله کافی است تا شما دوباره به مسیر اصلی برگردید، و به قول معروف به جاده خاکی نزنید.

 

 

دوم: وارد عمل شوید

بعد از این که متوجه شدید هدف شما چیست و فرایند هدف گذاری را انجام دادید، حالا باید وارد عمل شوید. از این لحظه به بعد آدم و عالم با شما برای رسیدن به اهدافتان می جنگند.

 

شاید تا قبل از اینکه به معنای واقعی هدفی برای خود انتخاب کنید، هیچ کسی با شما کاری نداشته و هیچ کس و هیچ چیزی مزاحمتان نبوده، اما از حالا به بعد، داستان شما داستان متفاوتی می شود.

 

از امروز شروع به کار کردن بر روی هدفتان می کنید: برنامه ریزی می کنید، زمانتان را مدیریت می کنید و… ، ناگهان دوستتان به شما زنگ می زند و پیشنهاد رفتن به سفر شمال و یا مشهد را به شما می دهد، یک هفته بعد احتمالاً عروسی پسر خاله یا دختر عمویتان از راه می رسد، دو روز بعد پدرتان از شما برای شستن ماشین کمک می خواهد، یک هفته ی بعد می بینید که اصلا انگیزه ی انجام هیچ کاری را ندارید!!

 

 

به خودتان می گویید:

“حالا که میخوام به هدفم برسم، انگار زمین و زمان با من بد شدن، ولش کن بابا، اصلا نخواستیم.”

 

اشتباه نکنید…

همه ی این اتفاقات تا قبل از این هم برای شما وجود داشته، اما شما اصلا به آن ها توجهی نمی کردید. چون شما اصلا هدفی نداشتید. درست از وقتی که شما تصمیم قطعی برای رسیدن به هدفتان می گیرید، این مسائل برایتان با اهمیت می شوند و شما روی جزئی ترین مواردی که مانع رسیدن شما به هدفتان می شوند، بسیار حساس می شوید.

 

در حالی که این همان زندگی همیشگی و روزمره ی شما بوده است، که اکنون تا این حد برایتان مهم شده است. چرا که شما دیگر آن انسان همیشگی نیستید. و می خواهید جایگاه انسانی و اجتماعی خود را بالا برده و به اشرف مخلوقات خداوند تبدیل شوید.

 

دیگر زمان خود را بیهوده تلف نمی کنید. دیگر پول خود را بیهوده تلف نمی کنید. دیگر بیهوده سخن نمی گویید، بیهوده گوش نمی دهید، و بیهوده تلاش نمی کنید. شما اکنون انسان دیگری شده اید، شما هم اکنون تغییر کرده اید.

 

 

بنابراین این طور تصور نکنید که راه های رسیدن به موفقیت یک شبه برای یک فرد آشکار می شوند و اصلاً فکر نکنید که رسیدن به موفقیت ساده است. هر چیزی بهای خود را دارد.

جاده ی موفقیت از میان کوه های صبر، استقامت، تلاش و پشتکار و حتی شکست عبور می کند.

کسی که این قله ها را فتح کند، سعود او به قله های موفقیت حتمی است.

 

 

برای این که بتوانید وارد عمل شوید، راه های رسیدن به موفقیت را طی کرده و به قله ی موفقیت سعود کنید، احتیاج به ابزار و لوازم سعود دارید:

 

این ابزار عبارت اند از:

سلامت جسمانی

مدیریت زمان

برنامه ریزی

تلاش و پشتکار

صبر

امید

انگیزه

پول

 

 

 

پایان


نویسنده: عباس عابدینی

منبع: فراانگیزش

مدیریت زمان

مدیریت زمان مسئله ای است که بسیاری از ما در عمل به آن و حتی در فهم آن با سوالات و ابهامات زیادی مواجه هستیم. بسیاری از ما با وجود مطالعه ی کتاب های زیاد و یا شرکت در کارگاه ها و سمینار های مختلف مربوط به مدیریت زمان، هنوز نتوانسته ایم به مهارت کافی در مبحث مدریت زمان برسیم.

 

امید است این نوشته بتواند به شما در فهم هرچه بهتر این موضوع کمک کند و شما را در کسب مهارت مدریت زمان توانمند سازد.



مدیریت زمان چیست؟

توانایی انجام کارها بر اساس الویت آن ها در زمان مشخص، مدیریت زمان نام دارد.

بنابراین مدیریت زمان شامل سه مهارت می باشد:

۱- اولویت بندی کار ها

۲- زمان بندی کارها

۳- انجام کارها

با این تعریف می توانیم به سوال دوم یعنی چگونگی مدیریت زمان نیز پاسخ دهیم.

 

 

چگونه زمان خود را مدیریت کنیم؟

شخصی که بتواند کارها و و وظایف روزانه ی خود را اولویت بندی کرده، سپس بتواند الویت های خود را زمان بندی کند، یعنی برای هر کار یا وظیفه زمان مشخصی را اختصاص دهد و همچنین در زمان مشخص شده، وظیفه ی مورد نظر را انجام دهد، شخصی است که می تواند زمان خود را مدیریت کند.

 

پس مدیریت زمان شامل:

الویت بندی وظایف
زمانبندی وظایف اولویت بندی شده
و در نهایت انجام وظایف می باشد.

 

مسئله ای که در این جا به وجود می آید این است که بسیاری از ما حتی تمایلی به انجام این سه مرحله نداریم و می خواهیم هر چه زودتر به مرحله آخر یعنی انجام وظایف برسیم. شاید بتوان این مسئله را نوعی اهمال کاری دانست. شاید هم این مسئله به علت تفاوت زیاد زمان انجام کار در ذهن ما، و انجام آن در عمل و واقعیت باشد.

 

اکثر ما انسان ها، کار ها ی خود را در ذهن تصور، و آن ها را انجام شده می بینیم. اما وقتی در واقعیت، اقدام به انجام آن کار می کنیم، شاید نتوانیم آن کار را حتی یک قدم به جلو ببریم. شما باید مدت زمان انجام کار را در واقعیت بسنجید نه در ذهن و خیال.

 پس شما باید سه مرحله ی بالا را به به ترتیب انجام دهید. چرا که  اگر وظیفه ای اولویت بندی نشود، اهمیت آن نیز مشخص نمی شود، اگر اهمیت کاری مشخص نشود، پس زمانی هم برای انجام آن مشخص نشده و درنهایت کاری انجام نمی شود.

 

توصیه : سعی کنید از این پس در مدیریت زمان خود، یعنی مراحلی که در بالا گفته شد، به جای استفاده از کلمه ی کار از کلمه ی “وظیفه” استفاده کنید. بعد از مدیریت زمان خود، کارهای شما از این پس، به یک وظیفه تبدیل خواهد شد، و شما باید آن وظیفه را در زمان تعیین شده انجام دهید. با این روش، شما علاوه بر مدیریت زمان و انجام وظایف خود، تعهد و مسئولیت پذیری را نیز در خود تقویت می کنید.

 

در واقع این روش بر این اصل بنا نهاده شده:

تصور کنید شما کارمند یک شرکت یا اداره ی دولتی هستید. شما باید هر روز ساعت ۸ صبح در اداره حاضر باشید، به تماس های تلفنی پاسخ دهید، به مراجعه کنند گان حضوری پاسخ دهید، پرونده ها را مرتب و بایگانی کنید و در نهایت در ساعت ۲ بعد ازظهر از اداره خارج شوید.

 

اگر شما در انجام هر یک از وظایف بالا کوتاهی کنید،آن ها را به زمانی غیر از زمان مشخص شده موکول کنید، بعد از مدتی عملکرد و کارایی شما در اداره کاهش می یابد، شما به عنوان فرد تنبل و بی مسئولیت  شناخته می شوید، رئیستان به شما اخطار می دهد و در نهایت از کار بی کار می شوید. بنابراین شما به عنوان یک فرد مسئولیت پذیر باید وظایف خود را به درستی انجام دهید.

 

مدیریت زمان بدون عمل به وظایف چیزی جز توهم نیست.

 

نکاتی که برای مدیریت زمان باید رعایت کنید:

برنامه ریزی کنید

مسئولیت پذیر و وظیفه شناس باشید

انعطاف پذیر باشید

وابسته نباشید

اهمال کار نباشید( تنبلی نکنید).

 

 


نویسنده: عباس عابدینی                                                           

منبع: فراانگیزش

 شاید این نوشته هم برایتان مفید باشد:    راه های رسیدن به موفقیت کدام اند؟

 

رسیدن به هدف

من در سال های گذشته ۳ بار پشت سرهم، در رسیدن به هدف خود شکست خوردم.

اما چرا می خواهم در سال جدید دوباره برای رسیدن به هدف خود تلاش کنم؟

 

تنظیم اهداف و یا به عبارتی هدف گذاری در آخرین ماه هر سال، از کار های مورد علاقه ی من می باشد.

یک دفترچه ی جدید تهیه می کنم، مینشینم و چند ساعتی را صرف فکر کردن در مورد آنچه که قرار است در ۱۲ ماه سال جدید انجام دهم میکنم.



یکی از اهدافی که به مدت سه سال همچنان باقی مانده و هنوز نتوانستم به آن برسم، مطالعه ی  ۴۰ کتاب در عرض یک سال می باشد. این هدف جایش را هر سال در لیست اهدف من محکم و محکم تر می کند. 

 

فقط به این خاطر که من هیچوقت به طور کامل و قطعی این هدف را نشانه نگرفته ام.

من همیشه با مطالعه ی چند کتاب کوتاه این هدف را دور زدم و کم کاری کردم.

برای بعضی ها خواندن ۴۰ کتاب در طول یک سال ممکن است آسان به نظر برسد.

به خصوص برای بهترین دوست من که توانست بیش از ۶۰ کتاب را در سال ۹۶ مطالعه کند.

برای دیگران این یک هدف بسیار مشکلی است.

 

اما برای من این یک چالش جذاب است.

چالشی برای متمایل کردن خودم برای مطالعه ی بیشتر، بدون در نظر گرفتن این موضوع که آیا من اصلاً میتوانم به چنین هدفی برسم یا نه؟!

 

برنامه ریزی من با نوشتن یک تعهدنامه شخصی  در سال ۱۳۹۲ آغاز شد ، درست زمانی که من تازه دانشگاه را تمام کرده بودم و وقت آزاد برای مطالعه ی کتاب های غیر درسی داشتم.

من در این برنامه به خودم قول داده بودم ومتعهد شده بودم، تا ۴۰ عدد کتاب را در مدت یک سال( در سال جدید) مطالعه کنم.

 

 

با در نظر گرفتن زمان ۴۵ دقیقه ای که روزانه صرف رفت و آمد با مترو می کردم، قصد اصلی من این بود که از این زمان برای مطالعه ی این تعداد کتاب استفاده کنم و این هدف را از لیست بلند بالای اهدافم حذف کنم.

وقتی سال ۱۳۹۳ از راه رسید، تصمیم گرفتم هدفم را به طور قطعی عملی کنم.

در این سال من فقط ۲۸ کتاب مطالعه کردم. بنابراین این هدف را به سال ۱۳۹۴ موکول کردم.

 

 

من سال ۱۳۹۴ را با مطالعه ی ۳۲ کتاب به پایان رساندم و تعهدنامه ی خودم را برای رسیدن به ۴۰ کتاب در سال بعد امضا کردم.

و اکنون که به روزهای پایانی سال ۱۳۹۴ نزدیک میشویم ۳۵امین کتاب در لیست را تمام خواهم کرد. 

یعنی می توانم به ۴۰ عدد کتاب در یک سال برسم؟!!

 

 

چرا من تا این اندازه برای رسیدن به هدف خود یعنی خواندن ۴۰ کتاب در یک سال، پافشاری می کنم؟

در حالی که شاید واقعاً نتوانم به چنین هدفی برسم؟! یعنی من دوست دارم شکست بخورم؟!

 

 

پاسخ این سوال دو راز بزرگ را شامل می شود!!!
و در واقع همان چیزی است که شما به خاطر آن، در حال مطالعه ی این نوشته هستید.

 

 

راز اول: مداومت در رسیدن به هدف خود

 

من می دانم که اگر در رسیدن به خواسته ی خود پافشاری کرده و مداومت کنم، بالاخره دیر یا زود به خواسته ی خود خواهم رسید.

حتماً این جمله را شنیده اید:

“دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره”

 پس شما هم مطمئن باشید که اگر برای رسیدن به هدف خود دست از تلاش بر ندارید، حتماً به خواسته و هدف خود خواهید رسید.

شاید در رسیدن به خواسته ی خود چندین بار شکست بخورید.

این طبیعی است.

اگر در رسیدن به اهداف خود با شکست مواجه نشدید، حتما به مسیری که در حال رفتن در آن هستید شک کنید.

شکست فقط یک نتیجه است نه پایان.

همانطور که موفقیت یک نتیجه است.

 

شکست نتیجه ای است که به شما می گوید باید بیشتر و بهتر تلاش کنید، باید نقشه و استراتژی خود را تغییر دهید.

( اگه انسان ضعیفی باشید به خود می گویید: من دیگه خسته شدم، من دیگه نمی تونم، من کم آوردم، من لیاقتشو ندارم، من واسه این کار ساخته نشدم و…)

تفکراتی که خیلی از ما با آن ها روبرو شده ایم و این تفکرات باعث این می شود که ما برای همیشه قید اهداف خود را بزنیم.

 

 و اما موفقیت نتیجه ای است که می گوید: از حالا به بعد کار اصلی شما شروع شده است و تازه شما اولین قدم را برای ورود به دنیای موفقیت طی کرده اید.

اگر توانایی ادامه ی این مسیر را داری، بسم الله…

(اگه انسان ضعیفی باشید دچار غرور می شوید و به خود می گویید: دیگه تمومه، من آدم بزرگی شدم، دگیه هیچ کسی نمیتونه جلومو بگیره، من از همه بهترم و…) و این غرور می شود عامل سقوط شما.

 

نه خود را بیش از حد دست کم بگیرید، نه بیش از حد مغرور شوید. واقع بین و در عین حال امیدوار باشید.

 

شاید این رسیدن چندین ماه یا چندین سال طول بکشد.

همان طور که برای ادیسون، مخترع لامپ یا بابک بختیاری، موسس آیس پک و یا بسیاری از کسانی که سال ها پشت کنکور ماندند، و به خواسته ی خود رسیدند انتفاق افتاد.

قطعا شما هم مثل من افراد زیادی را می شناسید که در سنین بالا، مثلاً ۳۰ یا ۴۰ سالگی در کنکور شرکت کردند و در رشته هایی مثل پزشکی یا رشته ی مورد علاقه شان قبول شدند.

 

راز دوم: پیشرفت کردن در طول مسیر رسیدن به هدف

 

وقتی من این تعداد کتاب را مطالعه کردم، با این که به رکورد اصلی یعنی ۴۰ کتاب نرسیدم، اما با اشتیاق فراوان تلاش خود را ستودم و به خود آفرین گفتم.

چرا که شخصی که شاید در یک سال به سختی یک یا دو کتاب مطالعه می کرد، اکنون بیش از ۳۰ کتاب را در سال مطالعه کرده بود.

و این برای من یک پیشرفت شگفت انگیز بود.

 این یعنی من توانایی کار های بسیار بزرگتر از این را داشتم اما از این توانایی خود خبر نداشتم.

 

بله دوست عزیز، پیشرفت کردن در راه رسیدن به هدف، همان چیزی است که باعث می شود من برای رسیدن به هدف خود پافشاری کنم. پیشرفتی که هر سال مرا قوی تر و قوی تر میکند.

  هر سال به  هدفم نزدیک و نزدیک تر می شوم.

و پیشرفت کردن همان چیزی است که برای من ارزشمند است.

اگر در زندگی پیشرفت نکنید یا درجا خواهید زد و یا عقبگرد خواهید رفت.

و من هیچ کدام از این دو را دوست ندارم.

 

همچنین هیچ پاداشی در سمت دیگر برای من وجود ندارد.

هیچ فردی منتظر من نیست تا به خاطر رسیدن به این هدف به من پاداش بدهد. 

 از طرفی مطالعه کردن چیزی است که من از آن لذت می برم.

صرف کردن هدفمند زمان، برای مطالعه ی کتاب برایم لذت بخش است.

 

 

 

این خیلی خوب است که زندگی شما در مسیری باشد که شما را به اهدافتان نزدیک تر کند.

حتی اگر این هدف فقط مطالعه کردن باشد.

و این یعنی پیشرفت.

استفاده از اعداد و ارقام در هدف گذاری به من کمک میکند تا موانع برزگ را به بخش های کوچک و قابل دستیابی تقسیم کنم و پیشرفت خودم را در طی سال اندازه بگیرم.

 

 

من ابتدا در مورد این روش تحت عنوان اهداف هوشمند شنیده بودم.

به این معنی که اهداف باید مشخص، قابل اندازه گیری، قابل دستیابی، واقع بینانه و از نظر زمانی مشخص باشند.

 

گفتن این عبارت که: “من می خواهم  کتاب بخوانم “هیچ قدم مثبتی برای رسیدن به هدف نیست.

اما گفتن این عبارت که من قصد دارم ۴ کتاب را تا آخر خرداد ماه تمام کنم یک نقطه ی شروع، برای نوشتن و طرح ریزی یک برنامه ی منسجم است. و قطعا نتیجه ی بهتری خواهد داشت.

 

 

بنابراین همیشه اهداف خود را به درستی مشخص کنید برای رسیدن به هدف خود زمان تعیین کنید.

یعنی برای اهداف خود ضرب العجل داشته باشید.

همیشه اهدافتان را به خود یادآوری کنید و نگذارید حتی یک روز اهداف ارزشمندتان از ذهنتان خارج شود.

 

نسخه: هر شب قبل از خوابیدن و هر روز بعد از بیدار شدن از خواب، اهدافتان را مرور کنید. این کار باعث می شود که هر روز بدانید قرار است به کجا بروید و چه کاری انجام دهید.

 

 

به قول آلیس در سرزمین عجایب:

“کسی که نمیدونه کجا داره میره، پس براش چه  فرقی میکنه از چه راهی بره و به کجا برسه”

بنابر این برای رسیدن به هدف خود همواره بدانید، به کجا قرار است بروید؟ چه کاری باید انجام دهید؟ و چقدر زمان برای انجام آن کار صرف می کنید؟

کسی که بتواند ظرف مکان و زمانی را که در آن حضور دارد را مدیریت کند، قطعاً انسان موفقی خواهد شد.

 

پایان


نویسنده: عباس عابدینی

منبع: فراانگیزش

 مطلب مرتبط:  نباید از شکست خوردن بترسید!

شکست خوردن

شکست خوردن در زندگی یک امر طبیعی برای همه ی انسان ها بوده و هست. اما ما انسان ها همیشه از این امر طبیعی فرار می کنیم و قدرت مقابله با آن را نداریم.

 

در واقع ما شکست خوردن را به قدری در ذهن خود بزرگ می کنیم که در برابر آن احساس ضعف کرده، خود را می بازیم و در نهایت نا امید می شویم. در حالی که باید همیشه این را به خاطر داشته باشیم که جاده موفقیت از میان کوه های شکست عبور میکند.

 

 

حتی کودکی که میخواهد چگونه راه رفتن را بیاموزد، ده ها بار زمین میخورد تا بتواند چندین قدم را به درستی بردارد. این اولین درسی است که انسان در مورد موفقیت باید از تجربه های زندگی یاد بگیرد.

 

 

استقامت و پایداری برای رسیدن به هدف، باعث رشد بشر شده است.
وقتی که میخواهید کار جدیدی را انجام دهید، نباید قبل از شکست خوردن باعث سقوط خود شوید، تنها باید دلیل جدیدی برای ایستادن بر روی هدف خود پیدا کنید.

کسی که دست از جستجوی فرصت ها برنمیدارد، شکست نخواهد خورد.

 


 همچنین بخوانید:

چرا با وجود شکست خوردن، باید دوباره برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنیم؟


 

مواجه شدن با شکست در زندگی، سخت است. اما اگر از انگیزه ها و اهداف خود آگاه باشید، مقابله با آن غیرممکن نخواهد بود. بعد از آن ترسی از عوامل مختلف در زندگی نخواهید داشت، این مورد تنها به کمی تامل و تفکر نیاز دارد.

 

 

کسانی که طعم تلخ شکست را نچشیده اند، هرگز معنی واقعی پیروزی را درک نخواهند کرد. خانواده یکی از عوامل اصلی تشویق افراد است، حتی اگر کار خود را کاملا به خوبی انجام ندهید، همچنان برای افراد خانواده مهم باقی خواهید ماند.

 

 

 

  • هدف خود را هوشمندانه انتخاب کنید و آن را رها نکنید

برای اینکه با انگیزه و متمرکز باقی بمانید باید یک هدف واقعی ایجاد کنید که قابل دستیابی باشد. یک سیستم هشدار دهنده و یادآوری کننده برای خود ایجاد کنید که همیشه شما را به مسیر اصلی بازگرداند.
 

رفتار و شخصیت شما، معادل شخصیت ۵ نفر از افرادی ست که با آنها در ارتباط هستید. کلید با انگیزه ماندن ، افرادی هستند که به شما نزدیک هستند.  

 

اگر در جمع افراد درستی هستید، هرگز اجاز نخواهند داد که ناامید شوید و همیشه به شما انگیزه میدهند تا رویای خود را تشخیص داده و آن را دنبال کنید.

 


 

  • به دیگران برای رسیدن به هدفشان کمک کنید.

از روزی که تصمیم بگیرید اهداف خود را با اهداف دیگران مرتبط کنید، رسیدن به آنها برایتان آسان تر خواهد شد.اگر گروه، هدف را به درستی تعیین نکند، میتوانید در این راه به اعضای گروه کمک کنید.در این حالت هدف شما هم تکامل پیدا خواهد کرد.

 


 

  • موفقیت های خود را جشن بگیرید( سپری در برابر شکست خوردن)

 

باید این واقعیت را درک کنیم که اگر با شکستهای کوچک آزرده میشویم، پس باید اجازه دهیم موفقیت های کوچک ما را خوشحال کند. جشن هایی که برای موفقیت خود میگیرید به شما کمک میکنند با انرژی بیشتر و مثبتی به راه خود ادامه دهید.

 


 

  • نتایج را مقایسه نکنید

مسیر موفقیت برای هرکسی متفاوت است. کسی که دائما موفقیت دیگران را با خودش مقایسه میکند، از نتایج مثبت محروم خواهد ماند. اگر فردی که در بازاریابی مشغول فعالیت است خود را با انگیزه هایی که به تیم فروش داده شده، مقایسه کند دیگر نمی تواند با انگیزه به کار خود ادامه دهد.

 


 

  • به خودتان زمان بدهید

هرکسی نیاز دارد که در بین فعالیت های روتین روزمره به خودش زمان بدهد تا کارهایی که برای رسیدن به اهدافش انجام داده را ارزیابی کند. اگر بدانید که به کجا میروید و برای رسیدن به آن چه کارهایی باید انجام دهید، دید خوبی پیدا خواهید کرد.

 


 

  • به تعطیلات آموزشی بروید

اگر بیوگرافی افراد موفق سراسر جهان را بخوانید، می بینید که همه آنها ابتدا شکست خورده اند تا بتوانند به قله های موفقیت برسند. این کتاب ها به شما کمک می کنند تا برای مسائل جاری خود راه حل پیدا کنید.  

یکی از کتاب هایی که به شدت پیشنهاد میشود ، کتاب ” هنر شکست خوردن است که اگر آن را به چشم یک راهنمای رسیدن به موفقیت ببینید، عمل به اصول آن در زندگی، میتواند تا حد زیادی به موفقیت شما کمک کند.

 

 

 

پایان


نویسنده: عباس عابدینی

منبع: فراانگیزش

شاید این نوشته هم برایتان مفید باشد:

بهترین راه های ایجاد انگیزه کدام اند؟

زندگی نامه نلسون ماندلا

نلسون ماندلا با نام کامل نلسون رولیهلاهلا ماندلا   (زاده ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ – درگذشت ۵ دسامبر ۲۰۱۳) اولین رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجسته مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد.

ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهره مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی قشرهای مردم باشد.

ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، یک چهره سرشناس دولتی بود که تا اواخر عمر خود در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌کرد. او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان مادیبا می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلا است. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را مخولو (پدربزرگ) صدا می‌زنند. وی بنیان‌گذار بنیاد ریش‌سفیدان می‌باشد.


 

زندگی نلسون ماندلا

ماندلا در یک خانواده در روستای کوچک موزو در ناحیه متاتا، مرکز استان کیپ تاون از آفریقای جنوبی به دنیا آمد. پدر ماندلا، گادلا هنری ، عضو شورای سلطنتی مردم تمبو بود، او از زمان تولد این مقام را به ارث برده بود و ماندلا نیز قرار بود چنین مقامی را به ارث ببرد. پدر ماندلا نقشی اساسی در به سلطنت رسیدن جونگینتابا دالیندیبو در تمبو داشت، در مجموع، پدر ماندلا چهار همسر داشت، که از این تعداد در مجموع سیزده فرزند (چهار پسر و نه دختر) داشت.

 

رولیهلاهلا ماندلا در هفت سالگی، نخستین عضو خانواده خود بود که به مدرسه پا گذاشت، وی در مدرسه توسط یک معلم متدیست، با تبعیت از نام هوراسیو نلسون دریاسالار انگلیسی «نلسون» نام نهاده شد. پدر ماندلا وقتی وی نه ساله بود در نتیجه بیماری سل درگذشت، و جونگینتابا، نایب السلطنه سرپرستی وی را بر عهده گرفت. ماندلا در مدرسه تبلیغی وسلی در همسایگی محل زندگی نایب السلطنه مشغول به تحصیل شد. بر اساس رسوم تمبو، او در شانزده سالگی تشریف، و در مؤسسه شبانه‌روزی کلارک بری، مشغول به تحصیل فرهنگ غرب شد. او به جای سه سال، در دو سال مدرک مقدماتی خود را اخذ کرد.

ماندلا در نوزده سالگی، در سال ۱۹۳۷، به هلدتون، دانشکده وسلی در فورت بیوفورت که بیشتر خانواده سلطنتی در آن مشغول به تحصیل بودند عزیمت کرد، و به ورزش‌های بوکس و دو و میدانی علاقه‌مند شد. پس از شرکت در کنکور، او شروع به تحصیل در مقطع کارشناسی علوم انسانی در دانشگاه فورت هار کرد، او در این دانشگاه با اولیور تامبو، آشنا شد و آنها تبدیل به دوست و همکار همیشگی شدند.

 

 

 

دستگیری و زندانی شدن

در سال ۱۹۶۱، ماندلا رهبری اومخونتو وسیزوه (به معنای «نیزه ملت»، و نیز با علامت اختصاری “MK”) شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا (ANC) را که خود یکی از بنیانگذاران آن بود بر عهده گرفت.  چند دهه بعد، خصوصاً در دهه ۱۹۸۰، اومخونتو وسیزوه تبدیل به جنگ چریکی علیه رژیم حاکم شد. ماندلا همچنین در خارج از کشور مبادرت به جمع‌آوری کمک‌های مالی برای MK کرد، و در دیدار با برخی از دولت‌های آفریقا ترتیباتی برای آموزش شبه نظامی داد.

در ۵ اوت ۱۹۶۲، ماندلا پس از هفده ماه گریز دستگیرشده و در دژ ژوهانسبورگ زندانی شد. ویلیام بلوم، یکی از کارکنان سابق وزارت امور خارجه آمریکا، گفته‌ است سازمان سیا محل اختفای ماندلا را به پلیس اعلام کرده بود. سه روز بعد، در حضور ماندلا در دادگاه، وی متهم به رهبری اعتصاب کارگران در سال ۱۹۶۱ و ترک غیرقانونی کشور شد. در ۲۵ اکتبر ۱۹۶۲، ماندلا به پنج سال زندان محکوم شد. دو سال بعد در ۱۱ ژوئن ۱۹۶۴، به اتهام شرکت ماندلا در کنگره ملی آفریقا (ANC) برای وی حکم دیگری صادر شد.

ماندلا در جزیره روبن زندانی شد و از بیست و هفت سال زندان متعاقب آن هیجده سال را در این زندان به سر برد. در این زندان بود که ماندلا زندگینامه خود را، تحت عنوان راه طولانی به سوی آزادی نوشت. نلسون ماندلا از نمادهای برجسته مبارزه برای آزادی و برابری سیاه‌پوستان و از زمینه‌ سازان وحدت آفریقای جنوبی جدید به‌ شمار می‌رود.

 

 

 

آزادی

ماندلا تا فوریه ۱۹۹۰ که تلاش کنگره ملی آفریقا و مبارزات بین‌المللی با شعار «نلسون ماندلا را آزاد کنید!» منجر به آزادی وی شد همچنان در زندان باقی‌ماند. فردریک د کلرک رئیس‌ جمهور نیز هم‌ زمان دستور آزادی ماندلا، و پایان ممنوعیت فعالیت کنگره ملی آفریقا را صادر کرد.

ماندلا در روز آزادی خود یعنی ۱۱ فوریه ۱۹۹۰، به ایراد سخنرانی‌ای خطاب به ملت پرداخت. وی هم‌ زمان با اعلام پایبندی خود به صلح و آشتی با اقلیت سفید پوستان کشور، به وضوح اعلام کرد که مبارزه مسلحانه کنگره ملی آفریقا هنوز به پایان نرسیده‌است.

 

اما وی اعلام کرد که توجه وی معطوف به برقراری صلح برای اکثریت سیاه‌پوست و دادن حق رای به آنان چه در انتخابات کشوری و چه در انتخابات محلی است.

 

 

 

ریاست کنگره ملی آفریقا و ریاست جمهوری آفریقای جنوبی

نخستین انتخابات دموکراتیک آفریقای جنوبی که در آن همه افراد می‌توانستند شرکت کنند در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۹۴ برگزار شد. کنگره ملی آفریقا اکثریت را در انتخابات به خود اختصاص داد، و ماندلا، به عنوان رهبر کنگره ملی آفریقا، به عنوان نخستین رئیس‌ جمهور سیاه‌ پوست کشور برگزیده شد.

زمانی که آفریقای جنوبی میزبانی جام جهانی راگبی ۱۹۹۵ را بر عهده داشت، نلسون ماندلا اتباع غیر سفیدپوست آفریقای جنوبی را به حمایت از تیم اتحادیه ملی راگبی آفریقای جنوبی که پیش از آن مورد نفرت همگان بود دعوت کرد. پس از آنکه تیم اسپرینگبوک با پیروزی بر نیوزیلند به قهرمانی رسید، ماندلا با پوشیدن لباس اسپرینگبوک جام قهرمانی را به کاپیتان سفیدپوست این تیم، فرانکو پینار اهدا کرد. این اقدام ماندلا گامی مهم در راستای برقراری آشتی میان سیاهان و سفیدپوستان آفریقای جنوبی محسوب شد.

 

 

 

دیپلماسی بین‌المللی

 

سفر به ایران

 

نخستین سفر ماندلا به ایران و دیدار با علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت کشورمان

 

نلسون ماندلا از جمله شخصیت های برجسته ضد نژاد پرستی در جهان است که در دوران زندگی اش، به ایران سفر کرده است. یکی از چهره های معروف بین المللی که اقدامات گسترده ای علیه تبعیض نژادی در ایالات متحده در قرن بیستم انجام داد، اسطوره بوکس فوق سنگین جهان، یعنی محمد علی کلی بود که اتفاقا در همان سال به کشورمان آمد و با مقامات رسمی دیدار داشت. نلسون ماندلا نیز چند باری به تهران سفر کرد و در دیداری، مورد استقبال خاص رهبر انقلاب نیز قرار گرفت.

 

ماندلا در بیت رهبری

تصویری از نخستین حضور نلسون ماندلا در بیت رهبری

 

ماندلا یک بار در دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و بار دیگر در دوره محمد خاتمی به ایران سفر کرد. وی در سفر سال ۱۳۷۱ اش به ایران، ضمن حضور در محل اقامت آیت الله خامنه ای، با مقام معظم رهبری دیدار کرد و بر اساس فایل های ویدئویی منتشر شده رسمی، در بدو ورود به بیت رهبری گفت: «سلام رهبر من».

 

جمله «سلام رهبر من» نلسون ماندلا خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، بازتاب گسترده ای در رسانه های جهان داشت. ماندلا بار دیگر در سال ۱۳۷۸ به ایران آمد و مجددا نیز با رهبری دیدار کرد.

 

تصویر آخرین سفر ماندلا به تهران در فرودگاه مهرآباد تهران

 

در این دیدار، رهبر ایران، خطاب به ماندلا گفت: «بخش مهم کار شما در مدت مسئولیت ریاست جمهوری آفریقای جنوبی این بود که در طول این مدت بر اصول اخلاقی خود تأکید کردید و در میدان اخلاق و معنویت نیز به پیش رفتید و پیروز شدید.»

چند سال پیش، خیابان جردن تهران به بلوار نلسون ماندلا تغییر نام یافت. بلوار جردن تهران را گران ترین خیابان تجاری ایران می دانند که مملو از سفارت خانه های غربی و شرقی و هم چنین دفاتر شرکت های مهم داخلی و بین المللی مستقر در پایتخت است.

 

تصویر تغییر نام خیابان جردن که یکی از خیابان های مهم تهران است به نام بلوار نلسوان ماندلا

 

برای نام گذاری بلوار نلسون ماندلا در تهران، مراسمی هم در پایتخت برگزار شد که مصادف بود با ۱۷ آذر سال ۱۳۹۳.

 

 

 

ازدواج

ماندلا سه بار ازدواج کرد.  این زوج دو پسر به نام‌های مادیبا (تمبی) و ماکگاتو، و دو دختر داشتند که هر دو ماکازیوه نام داشتند. دختر اول آنان در نه ماهگی درگذشت، و آنان دومین دختر خود را نیز ماکازیوه نامیدند. همه فرزندان آنان در واترفورد کامهلابا تحصیلات خود را انجام دادند. این زوج پس از ۱۳ سال در سال ۱۹۵۷ از یکدیگر جدا شدند، دلیل جدایی آنان شور انقلابی ماندلا بود و اینکه مذهب همسر ماندلا مذهبی بود که به تبلیغ سیاست بی‌طرفی سیاسی می‌پرداخت.

همسر دوم ماندلا، وینی مادیکیزلا-ماندلا، نیز اهل منطقه ترانسکی بود. بعدها، وینی قربانی اختلاف خانوادگی ناشی از نزاع سیاسی کشور شد؛ در حالی که شوهرش به اتهام تروریسم و خیانت در زندان جزیره رابن مشغول گذراندن حبس ابد بود، پدرش به سمت وزارت کشاورزی ترانسکی برگزیده شد. اختلافات سیاسی منجر به جدایی (آوریل ۱۹۹۲) و طلاق (مارس ۱۹۹۶) شد.

ماندلا در هشتادمین سالگرد تولد خود با گراکا ماچل، بیوه سامورا ماچل، رئیس‌جمهور سابق موزامبیک و متحد کنگره ملی آفریقا که دوازده سال پیش در سانحه هوایی کشته شده بود ازدواج کرد.

 

 

بازنشستگی

ماندلا پس از پایان دوره ریاست جمهوری خود در سال ۱۹۹۹، تبدیل به یکی از طرفداران سازمان‌های فعال اجتماعی و حقوق بشر شد. وی جوایز بین‌المللی بسیاری از جمله نشان لیاقت و نشان سنت جان از ملکه الیزابت دوم و نشان آزادی ریاست جمهوری از جرج دبلیو بوش دریافت کرد.

ماندلا در سفر خود به کانادا در سال ۱۹۹۸، به سخنرانی در جمع ۴۵٬۰۰۰ دانش‌آموز در اسکایدوم در شهر تورنتو پرداخت و مورد استقبال آنان قرار گرفت. در سال ۲۰۰۱، او نخستین فرد زنده‌ای نام گرفت که به عنوان شهروندی افتخاری کانادا برگزیده شد.

در سال ۲۰۰۳، ماندلا طی چند سخنرانی از سیاست خارجی دولت جرج دبلیو بوش انتقاد کرد.

این اظهارات ماندلا حتی در میان برخی از طرفداران وی نیز، اعتراضاتی را به همراه داشت. بعدها در همان سال، او به حمایت از ۴۶۶۶۴ بنیاد خیریه ایدز که نام آن از روی شماره زندان وی انتخاب شده بود، پرداخت.

ماندلا همچنین از نهضت بین‌المللی مبارزه با فقر که گروه ONE نیز بخشی از آن است اعلام حمایت کرده‌است.

در ۲۳ ژوئیه ۲۰۰۴، شهر ژوهانسبورگ با اعطای نشان آزادی شهر در جشنی  بالاترین نشان افتخار خود را به ماندلا اعطا کرد.

 

 

 

مرگ

وی روز پنجشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۳ (۱۴ آذر ۱۳۹۲) در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی در سن ۹۵ سالگی درگذشت. جیکوب زوما، رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی در بیانیه‌ای تلویزیونی این خبر را اعلام کرد و گفت که آقای ماندلا اکنون «ما را ترک کرده‌است.» زوما گفت که ماندلا در ساعت هشت و ۲۰ دقیقه به وقت محلی درحالی که اعضای خانواده‌اش در کنارش بودند در آرامش درگذشت.

 

 

خاکسپاری

پیکر وی ده روز پس از مرگ در جمع خانواده و هزاران تن از دوستدارانش در روستای زادگاهش قونو و در گورستانی خانوادگی به خاک سپرده شد. در آیین خاکسپاری او حدود ۴۵۰ نفر از اعضای خانواده‌اش حضور داشتند که او را طبق آداب سنتی قبیله‌ای که در آن زاده شده، به دور از لنز دوربین‌ها به خاک سپردند.

حدود ۴۵۰۰ نفر از سیاستمداران بین‌المللی و هیئت‌های نمایندگی نهادهای اجتماعی مختلف به مراسم خاکسپاری نلسون ماندلا دعوت شده بودند.

 

 

میراث

پس از گشودن وصیت‌نامه ماندلا مشخص شد، وی در سال ۲۰۰۴ وصیت‌نامهٔ خود را نوشته و چهار سال بعد اصلاح کرده بود. ماندلا در کنار وصیت‌نامه، برای هریک از بازماندگان خود یک متن توضیحی کنار گذاشته‌است. به موجب این وصیت‌نامه از ماندلا سه میلیون یورو دارایی باقی‌مانده که نیمی از آن صرف امور خیریه می‌شود.

 

 

روز بین‌المللی نلسون ماندلا

روز بین‌المللی نلسون ماندلا یا روز ماندلا، آیینی است که هر ساله در ۱۸ ژوئیه به افتخار ماندلا جشن گرفته می‌شود این روز در نوامبر ۲۰۰۹ رسماً توسط سازمان ملل متحد نامگذاری شد ۱۸ ژوئیه زادروز ماندلا است.

 

آثار

ماندلا کتاب‌ها و مقالات متعددی منتشر کرده‌است. خاطرات وی با نام راه دشوار آزادی با ترجمه مهوش غلامی به فارسی منتشر شده‌است. آخرین کتاب در مورد وی با نام انگلیسی Conversation with Myself – “خودگویی‌های من”- که در سال ۲۰۱۱ از سوی بنیاد ماندلا مشتمل بر ناگفته‌های زندگی وی انتشار یافته در سال ۱۳۹۰ در زبان فارسی با عنوان پندارها و گفتارها با ترجمه علی‌اکبر عبدالرشیدی انتشار یافته‌است.

 

 

جوایز و افتخارات

  • عفو بین‌الملل سفیر جایزه وجدان (۲۰۰۶)
  • جایزه صلح نوبل (۱۹۹۳)
  • عضو افتخاری حکم افتخاری کانادا
  • حکم افتخاری سنت جورج
  • مدال آزادی ریاست‌جمهوری
  • جایزه صلح لنین (۱۹۹۰)
  • بهارات رانتا (۱۹۹۰)
  • حکم لیاقت (۱۹۹۵)
  • آزادی شهر از ژوهانسبورگ (۲۰۰۴)

 

مسائل جانبی

« ماندلا در سفر باشگاه منچستر یونایتد به آفریقای جنوبی در تابستان ۲۰۰۶ عضو افتخاری این باشگاه شد.

  • به گفته تایم ۱۰۰، ماندلا یکی از چهار نفری است که در طول تاریخ در شکل‌گیری قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم نقش داشته‌است. سه تن دیگر عبارت‌اند از بیل گیتس، پاپ ژان پل دوم، و اوپرا وینفری.
  • وی در سال ۱۹۹۲ جایزه منسوب به آتاتورک که از سوی ترکیه به وی اهدا شده بود را نپذیرفت.

فیلم سینمایی سال ۲۰۱۳

این فیلم ۱۴۶ دقیقه‌ای با عنوان ماندلا، راه طولانی تا آزادی با شرکت ادریس البا بازیگر بریتانیایی بر اساس زندگینامه‌ای با همین عنوان از ماندلا تهیه شد. فیلم رکورد فروش فیلم‌هایی که در روزهای تعطیلات اکران نمی‌شوند را شکست و از همان روزهای نخست به پرفروش‌ترین فیلم در بازار سینمایی آفریقای جنوبی بدل شد.

 

شکست ناپذیر

شعر «شکست ناپذیر که شاعر فقیر و مسلول انگلیسی «ویلیام ارنست هنلی  در مواجهه با سختی‌های روزگار و بیماری سل سرود، همدم و همنشین نلسون ماندلا در ایام زندان بود که گاه‌وبیگاه زمزمه می‌کرد.

عنوان فیلم شکست ناپذیر به کارگردانی «کلینت ایستوود و با بازی «مت دیمون» Matt   Damon  و «مورگان فریمن از این شعر گرفته شده‌است.

 

 

پایان


منبع: wikipedia

نویسنده: عباس عابدینی

 

 

شاید این نوشته هم برایتان مفید باشد:

چرا با وجود شکست، باید دوباره برای رسیدن به هدف خود تلاش کنیم؟

راه های ایجاد انگیزه

ایجاد انگیزه در خود کار آسانی نیست. اما اگر از راه های ایجاد انگیزه آگاه باشیم و این روش ها را به درستی اجرا کنیم، می توانیم باعث ایجاد انگیزه و انرژی کافی و در خود و یا اطرافیانمان شویم.

راه های ایجاد انگیزه ، که در این مقاله بیان شده اند کاملاً علمی و عملی هستند، بنابراین به کارگیری آن ها می تواند کمک بسیاری برای افرادی باشد که به دنبال ایجاد حس و حال خوب در خود و اطرافیانشان هستند.

در ادامه با ۷ مورد از بهترین راه های ایجاد انگیزه آشنا خواهید شد.


 

۷ راهکار کاملاً تخصصی برای ایجاد انگیزه:

 

 

۱-حالت قدرت:

ممکن است عجیب به نظر برسد اما زبان بدن ما می تواند بر احساسات ما تاثیر بگذارد. تحقیقات انجام شده بر روی اعتماد به نفس، نشان می دهد، افرادی که حداقل به مدت دو دقیقه  در حالت قدرت( پرانرژی) قرار بگیرند، سطح تستسترون ( هورمون شیمیایی در بدن که در ایجاد اعتماد به نفس نقش دارد) در بدن آنها افزایش پیدا کرده، و این هورمون میزان ترشح هورمون کورتیزول ( یا همان هورمون استرس ) را کاهش می دهد.

 

اگر شما می خواهید به صورت درونی در خود انگیزه ایجاد کنید، صاف بایستید، سینه تان رو جلو بدهید و دست هایتان را به شکل عدد هفت( v ) بالا ببرید و پاهایتان را کمی باز کنید.( به این حالت، حالت قدرت گفته می شود).

 

 

 ۲-تعهد:

در حالی که همه ی ما فکر می کنیم، انگیزه عامل شماره یک موفقیت است، اما باید این را هم بدانیم، حقیقت این است که، داشتن تعهد، پایه و اساس موفقیت است. تحقیقات انجام شده بر روی موفق ترین ورزشکاران نشان می دهد، همانند بسیاری از ما، ورزشکاران هم روزهای ناموفقی را داشته اند که انگیزه ی آنها به پایین ترین حد خود رسیده است.

 

اما تفاوت بین افراد فوق العاده موفق با افراد معمولی این است که آن ها، هر میزان هم که شرایط سخت باشد، باز هم به تعهدی که به خود داده اند پایبند می مانند.

 

 

۳-عادات روزانه:

پیوند دادن یک کار یا عمل روزانه که باعث آرامش شما می شود، با جسم و ذهنتان، می تواند پایه و اساس رهایی و آرامش ذهنی شما را شکل دهد. انگیزه و تمرکز  زمانی ایجاد می شود که ما در آرامش هستیم و فعالیت ها و وظایف روزانه ی خود را با کارهایی  که باعث آرامش ما می شود پیوند می دهیم.

 

 

۴-تنظیم هدف:

تنظیم اهداف رابطه ی مستقیمی با انجام وظیفه (کارایی) و انگیزه ی ما دارد. تحقیقاتی که بر روی انگیزه ی کارمندان و کارکنان انجام شده، نشان می دهد، وقتی افراد، اهداف از پیش تعیین شده ای دارند و تا زمان مشخصی رو ی آن کار می کنند، انگیزه و کارایی آن ها افزایش می یابد.

 

یک روش بهبود و افزایش انگیزه ، تنظیم هدف به روش S.M.A.R.T می باشد. یعنی هدفی که شما تعیین می کنید باید دارای ویژگی های زیر باشد:

 واضح و مشخص ( Sustainabel)، قابل اندازه گیری (Measurable)، قابل دستیابی (Attainable)، واقع گرایانه (Realistic) و از نظر زمانی مشخص (Time sensitive) باشد.

 

 

۵-اهداف واضح:

تعریف کردن اهداف مهمه، اما نوشتن اهداف بسیار مهم تر است. بله شما در مورد نوشتن اهداف شنیده اید و اکنون زمان آن است که یک دفترچه یادداشت تهیه کنید و لیست اهداف خود را برای سال ۱۳۹۷ بنویسید.

نوشتن اهدافتان در سال جدید به شما کمک می کند تا دقیقا متوجه باشید، که قرار است به چه چیزی دست پیدا کنید و مسیر رسیدن به آن هدف برایتان روشن تر خواهد شد.

تحقیقات انجام شده نشان می دهد، افرادی که اهداف خود را می نویسند، برای رسیدن به اهداف خود بسیار مصمم تر و مشتاق تر از افرادی هستند که فقط در مورد اهداف خود فکر می کنند و یا حرف می زنند.

 

 

۶-برای ایجاد انگیزه، به خودتان پاداش دهید:

بله، درست شنیدید! جایزه دادن به خودتان قطعاً یکی از بهترین راه های ایجاد انگیزه و پرورش آن است. مطالعات انجان شده بر روی تمرینات ورزشی و برنامه های تناسب اندام نشان داده است، افرادی که برای انجام تمرینات ورزشی خود، دارای مشوق های خارجی مانند پول بودند، انگیزه ی بیشتری برای تمام کردن برنامه ی ورزشی و تناسب اندام خود داشته اند.

این یافته نشان می دهد که شما نه تنها باید اهداف خود را نوشته و آنها را مشخص کنید، بلکه باید هر کدام از اهداف خود را به جوایز و پاداش های خاصی نیز مرتبط کنید، تا رسیدن به آن ها را تضمین کنید.

 

 

۷-پذیرش:

با خودتان مهربان باشید. گاهی اوقات  احساس بی انگیزه بودن و یا بی حال بودن، عادی است و یافتن راه های ایجاد انگیزه نیازمند گذر زمان است. آگاه باشید که هیچ چیز برا ی همیشه اتفاق نمی افتد. همه ی ما روزهای خوب و بد داریم، و اگر بتوانیم خودمان را در این روزها درک کنیم و بفهمیم و با خودمان مهربان باشیم، زودتر می توانیم از این روزهای بد خارج شویم.

 

 

پایان


نویسنده: عباس عابدینی


 محصولات مرتبط

 

آلبوم فوق انگیزشی قدرت درون

سخنرانی انگیزشی